عدم باور همان جهل است. باور و پذیرش برخی آگاهی­ها سنگین است مثل باور مرگ که با وجود آگاهی از آن می­ترسیم و گاهی نمی­خواهیم باور کنیم. آگهی با باور فرق دارد و همه اگاهی­ها باور نمی­خواهد. اگر انسان آماده باور برخی مطالب نباشد یا دنبالش نمی­رود یا اگر بگویی برایش فرق ندارد. آگاهی­هایی که جهت زندگی انسان را تغییر می­دهد باور می­خواهد و .... شهوات، آرزوها مانع از باورمندیست. علی علیه السلام می­فرماید: کسانی که در پذیرش حق زیاد مخالفت می­کنند حق را بپذیرد هم فایده ندارد. چرا برای پذیرش حرف ساده و روشنی این قدر مخالفت کردی؟

حرف­های امام حسین علیه السلام در مسیر کربلا باور می­خواست، این باور سخت است اگر در راه خدا پول و جان و مال انفاق نکنید وادار می­شوید در راه دشمن خدا رایگان بدهید. اگر در راه امام حسین علیه السلام ندهید خدا وادارتان می­کند در راه یزید بدهید حتی اگر خودتان ندانید .

در برخی آگا­هی­ها باید آگاهی دهنده را باور کنی. گاهی پذیرش خبر. سخت نیست گاهی پذیرش خبر از گوینده­اش سخت است و این در مورد انبیاست. پیامبر(ص) علی(ع) را نشاند و از مردم خواست به ایشان بگویند " السلام علیک یا امیر المومنین " همه گفتند جز دو نفر که پرسیدند "این امر خداوند است؟" برخی هم از ابتدا پیامبر را قبول نکردند مثل ابولهب.

علی(ع) در مسیر جنگ صفین وقتی به کربلا رسید، پرسید این جا کجاست؟ گفتند کربلا. حضرت گریه کردند و فرمودند: " کرب و البلا . . . حسین من را اینجا می­کشند" یک نامردی گفت: "باز هم دارد از آن حرفها می­زند! این غربت علی(ع) است که منتظرند دروغ از حرفش دربیاورند." در همانجا چوب بر زمین کاشت و گفت ببینیم حرفش درست می­شود یا نه؟ سالها بعد رفت و دید علامتش به خواست خدا هنوز در گودی قتلگاه است. پذیرش این حرف طهارت باطن می­خواهد.

آیا ما باور کردیم کربلا رخ داده است؟ اگر باور کرده باشیم نمی­توانیم یک لحظه زندگی کنیم. گریه برای امام حسین (ع) قلب را صاف می­کند تا تو باور پیدا کنی بعد که باور پیدا کردی آماده می­شوی برای علم،[ عزاداری برای امام حسین(ع) در عوامانه­ترین شکل هم موثر است.] و آگاهی­های لازم هم به تو می­رسد اگر کسی از حسین شنید و جذب او نشد مشکل نان یا نطفه حرام دارد! حسین به دلها صفا می دهد.

در گریه برای امام حسین(ع) چون تو بدون توقع از منافع و ... برای عزیز پیامبر خرج کردی به صفای باطن میرسی و این صفای باطن باور می­آورد. علم هم بعد از باور می­آید و علم در برابر باور هیچ است. سلمان فارسی قبل از پیامبر باور کرده بود کسی خواهد آمد و وقتی پیامبر(ص)را دید گفت "آقا تویی؟" و با یک لبخند پیامبر او ا شناخت.

اولین چیزی که باید باور کنیم خود حسین(ع) است.