اين مطلب در تاريخ 17 دي در سايت گامي به سوي بصيرت گذاشته شده است كه در مورد دولت و احمدي نژاد و افكار مشايي و چند سوال در مورد جريان انحرافي و رسانه هاست كه آنرا عينا در زير مي آورم.
خواندنش خالي از لطف نيست.
یادداشت های خواندنی حجت الاسلام محمد فاطمی پور درباره افکار مشایی، سخنان روانبخش علیه وی، فراماسونری و بی تقوایی رسانه ها
اگر احمدی نژاد واقعا به این نتیجه رسیده باشد که آقای مشایی مؤمن خدوم
است و با این حال ایشان را کنار بگذارد بر همه ی دروغ ها و تخریب ها صحه
گذاشته است و قطعاً در برابر خداوند مسئول خواهد بود.
در شرایطی که به سختی می توانیم اصل سخنرانی های آقای مشایی را پیدا
کنیم و هیچ تریبونی دست ایشان نیست و هیچ کتاب یا جزوه ای چاپ ننموده و
اساساً خود منتقدین هم نمی دانند ایشان چه گفته و کجا گفته، چه دلیلی داشت
ایشان را علم کنند و حتی عالمان بزرگ ما را فریب دهند و حزب و گروه راه
بیندازند و دولت مؤمن و معتقد را تا این حد مورد هجمه و تهمت قرار دهند؟
الف) مقصر کیست؟
امروز ما شاهد تخریب گسترده ی دولت احمدی نژاد هستیم و لازم است به این پرسش پاسخ دهیم که واقعاً چه کسی را می توانیم مقصر بدانیم.
شاید بگویید مقصر آقای مشایی بوده که مرتب سخنرانی می کرد و مبانی دین
اسلام را زیر سوال می برد. جواب این مسئله خیلی روشن است. آقای مشایی
سخنرانی بر علیه اسلام نمی کرد و فقط برخی دیدگاههایش را مطرح می نمود و
برخی رسانه ها مطالب ایشان را یا تحریف می کردند و یا تکه برداری می
نمودند و عملاً موجی بر علیه دولت درست کردند. و اساساً هر کسی می تواند
با رعایت اصول اخلاقی نظرات و برداشتهایش را مطرح نماید و ما نمی توانیم
بگوییم کسی حق ندارد نظراتش را مطرح کند. مقام معظم رهبری هم از ده سال
پیش مرتب تاکید داشته اند که تحجر نداشته باشید و حتی نظرشان این بود که
در حوزه و دانشگاه کرسی های آزاد اندیشی راه اندازی شود.
شاید بگویید هر چند آقای مشایی واقعاً حرفی خلاف اصول اساسی دین اسلام
نزد، ولی بالاخره حرفهایش بهانه دست رسانه ها داد و ایشان هرچند حرفهای
خوبی هم داشت می بایست به خاطر مصلحت سکوت می کرد و حرفی نمی زد.
این شبهه دو پاسخ دارد:
۱/ اولاً آقای مشایی هیچ سخنرانی در عموم مردم ندارد و اکثر سخنرانی های
ایشان در جمعیت محدود در خارج از کشور بوده و یا با مسئولیت بعضی بخش ها،
ولی طوری جلوه می دادند که انگار ایشان مثل در بین جوانان و دانشگاهیان
سخنرانی می کند و کتاب و جزوه چاپ می نماید و جوانان مملکت را دارد منحرف
می کند و حتی به ائمه ی جمعه کشور آنچنان القا کردند که آنها برای جلوگیری
از انحراف در تریبون نماز جمعه سعی کردند مردم را از انحرافات فکری ایشان
نجات دهند. این در حالی بود که سالها دکتر سروش در دانشگاهها و در بین
جوانان القای شبهه می کرد و طرفداران زیادی هم پیدا کرده بود ولی ائمه
جمعه احساس خطر نکردند.
نکته ی دیگر این که آقای مشایی زیاد سخنرانی نکرده است و حتی رسانه ها
وقتی دیدند بهانه ای ندارند به ایشان برچسب ارتباط با جادوگرها را زدند.
۲/ برای پاسخ دوم لازم است که مثال تاریخی بیاورم. در جنگ صفین وقتی
عمار به شهادت رسید، معاویه در پاسخ برخی افراد که از ایشان توضیح خواسته
بودند که مگر پیامبر نگفته بود قاتل عمار یک قوم طغیان گر است معاویه جواب
داد که علی عمار را به کشتن داد نه من چرا که اگر علی اجازه ی جنگیدن به
عمار نمی داد و ایشان را به جنگ نمی فرستاد هرگز عمار کشته نمی شد.
این مثال خیلی مسائل را روشن می کند. اینکه ما حق نداریم هر کسی که
نقشی در یک فتنه دارد را مقصر بدانیم. مقصر کسی است که مغرضانه سخنرانیهای
یک مسئول رده ی چندم کشور را علم می کند و بهانه ای برای تخریب دولت می
سازد. مقصر کسانی هستند که بی تقوایی کردند و سخنرانی های خصوصی یک مسئول
مؤمن و معتقد را در حد یک فعال ضد دین مطرح نمودند و با استفاده از تحریک
علما و مؤمنین تلاش کردند دولت را به زمین بزنند.
در شرایطی که به سختی می توانیم اصل سخنرانی های آقای مشایی را پیدا
کنیم و هیچ تریبونی دست ایشان نیست و هیچ کتاب یا جزوه ای چاپ ننموده و
هیچ جوانی را نمی توانیم پیدا کنیم که طرفدار افکار مشایی باشد و اساساً
خود منتقدین هم نمی دانند ایشان چه گفته و کجا گفته، چه دلیلی داشت ایشان
را علم کنند و حتی عالمان بزرگ ما را فریب دهند و حزب و گروه راه بیندازند
و دولت مؤمن و معتقد را تا این حد مورد هجمه و تهمت قرار دهند؟
مقصر کیست؟
مشایی که در جمع خصوصی ایرانیان مقیم آلمان گفته که ایرانیان همواره موحّد
بوده اند یا کسانی که این مطلب را نشانه ی فراماسون بودن و صهیونیزم بودن
آقای احمدی نژاد دانستند و اعلام نمودند که بزرگترین انحراف در طول تاریخ
بشر اتفاق افتاده؟
آیا مقصر احمدی نژاد است که مشایی را به خاطر مصالح کنار نگذاشت و یا
کسانی که بی تقوایی را تا بدانجا رساندند که دولت را متهم به بهاییت و ضد
دین بودن کردند؟
واقعاً کدام از اینها در برابر خدا مسئولند؟
ما که مؤمن هستیم باید کدام گروه را مقصر بدانیم؟
اگر در جنگ صفین بودیم و می شنیدیم که علی (ع) را به خاطر شهادت عمار
مقصر دانسته اند چه می کردیم؟ ما هم صحه می گذاشتیم و یا روشنگری می کردیم
و مقصر اصلی را معرفی می نمودیم؟
در مورد آقای مشایی این همه تخریب و تهمت واقعاً تاسف انگیز بود.
کسانی که متهم اصلی خون دل کردن امام بودند و جام زهر را به امام عزیزمان
نوشاندند حالا مدافع دین و انقلاب شده اند و بی شرمانه هر روز یک خبر منفی
علیه دولت و مسئولین می گذارند تا اگر نشد خود را در دل مردم جا دهند لا
اقل نگذارند مؤمنین واقعی جایگاهی نزد مردم داشته باشند.
اگرشخصیت یک مؤمن را تخریب نماییم گناهی معادل کشتن آن شخص دارد.
این تذکر شامل حال آقای احمدی نژاد هم می شود چرا که اگر ایشان واقعا
به این نتیجه رسیده باشد که آقای مشایی مؤمن خدوم است و با این حال ایشان
را کنار بگذارد بر همه ی دروغ ها و تخریب ها صحه گذاشته است و قطعاً در
برابر خداوند مسئول خواهد بود.
در پایان لازم می دانم این مسئله را تذکر دهم که تنها راه نجات ما از
امتحانات و فتنه های پیچیده رعایت تقوا است و صاحب رسانه ها باید توجه
داشته باشند که اگر تقوا را رعایت نکنند قیامت خود را خراب خواهند کرد
(وَاتَّقُواْ اللّهَ وَاعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ شَدِیدُ الْعِقَابِ
﴿۱۹۶سوره بقره﴾. و علاوه بر ایجاد انحراف و ترویج بی اخلاقی در مردم خود
نیز طعمه ی فتنه ها خواهند شد.
ب) پرسش هایی از حجت الاسلام روانبخش:
جناب حجت الاسلام روانبخش! شما به عنوان یکی از کسانی که مسئله ی جریان
انحرافی را به صورت جدی مطرح نموده و در اکثر خبرگزاری ها این نامگذاری به
استناد شما مطرح شده است و حتی جبهه ی پایداری را مقابله با این جریان
تأسیس نموده اید لازم است پاسخ روشنی به سؤالاتی که مطرح می شود، بدهید.
جریان انحرافی چیست؟ و این انحراف در کجا و به چه صورت اتفاق می افتد؟ آیا
این یک انحراف فکری است؟ و اگر از سنخ انحراف فکری است مگر نه اینکه ما
تفکرات زیادی از جمله فلسفه ی اسلامی و فلسفه ی یونان و فلسفه ی غرب داریم
که به هیچ کدام جریان انحرافی نمی گوییم، حتی این فلسفه ها را به صورت
رشته های دانشگاهی تدریس می کنیم و اساساً تضارب آرا در بستر افکار را
مفید می دانیم ما حتی تفکرات را از دین اشخاص جدا می کنیم و مثلاً به صرف
کافر بودن دکارت یا ارسطو، افکار آنها را کفرآمیز نمی دانیم و یا با اینکه
فارابی و سهروردی اهل سنت بوده اند بتاز هم در عالم تفکر آنها را بزرگ می
دانیم و به آنها احترام می گذاریم.
آیا جریان انحرافی، انحرافی از نسخ انحرافات مذهبی دارد و مثلاً اینها
اصول مذهب شیعه را قبول ندارد و بنا دارند مذهب جدیدی را تاسیس کنند؟
چرا روشن نمی کنید که این انحراف چیست و چرا باید برای جلوگیری از این
انحراف گروهی از سیاسیون دور هم جمع شوند و برای مقابله با آن حزب و
تشکیلات درست کنند؟
شما گفته اید که حرف های این جریان شبیه به حرف های فراماسون هاست و
استناد کرده اید فراماسون ها طرفدار مذهب ایرانی بوده اند و این ها هم بر
چنین عقیده ای هستند؛
اولاً مگر شما نمی دانید، فراماسونری یک تشکیلات شبه حزبی است و تا کسی
عضو رسمی لژها نشود فراماسون تلقی نمی گردد و به محض اخراج از تشکیلات
دیگر اسم فراماسون هم از او برداشته می شود.
مگر شما نمی دانید فراماسونری یک جریان فکری نیست (هر چند بنیان ضد دینی دارند).
آیا نه اینکه حضرت آیه الله مصباح با متانت کامل، سال ها افکار دکتر
سروش را نقد می کردند. حالا چه شده که شما به جای نقد افکار، شروع به
ایجاد حزب و تشکیلات کرده اید و می خواهید با فشار
رسانه ای و ایجاد جنگ روانی با افکار آقای مشایی مبارزه کنید؟
البته من هم با آقای مشایی اختلاف نظرهایی دارم ولی نمی شود که به بهانه ی اختلاف نظر اساس شخصیت دیگران را تخریب کنیم.
من سوالم از شما این است که آیا اگر کسی افکارش را بیان کرد ما حق
داریم به جای نقد شروع به تخریب کنیم و به راحتی برچسب انحراف و
فراماسونری بزنیم و آیا این کار به دور از تقوا و انصاف نیست.
نکته ی بسیار مهم دیگر این که برای اولین بار حضرت آیه الله جوادی آملی
به صورت جدی این مسئله را مطرح نمودند: که ایرانیان قبل از اسلام نیز موحد
بوده اند و حتی همین امر را باعث پذیرش سریع دین اسلام توسط ایرانیان می
دانند و معتقدند ایران تشنه ی اسلام بود و با اسلام به رشد و شکوفایی رسید.
آیا نه اینکه شهید مطهری یک کتاب با عنوان خدمات متقابل اسلام و ایران
نوشتند و ثابت کردند که ایرانی ها در ترویج اسلام سهم به سزایی داشتند.
در مقابل نظر حضرت آیت الله جوادی آملی، روشنفکران بی دین همواره ایران
قبل از اسلام را کافر و آتش پرست معرفی می کردند و اسلام را مایه عقب
ماندگی ایرانیان معرفی می نمودند.
من سوالم این است که شما چرا این دو نگاه بسیار متفاوت را از هم تفکیک
ننموده اید. نتیجه نگاه آیه الله جوادی، دینداری است و نتیجه نگاه
(غیرمتخصصانه) روشنفکران، بی دینی است. حتی اگر
شما به نقد این مباحث به عنوان یک عالم دینی می پرداختید اشکالی نداشت.
ولی اینکه شما به صرف اینکه این مطالب از جهاتی شبیه مطالب روشنفکران
فراماسون است، گروه و تشکیلات راه بیندازید و از خطر فراماسونری صحبت
نمائید برای هیچ مومنی قابل قبول نیست.
من امیدوارم سوالاتی که خدمتتان عرض نمودم موجب رفع ابهامات و ایجاد
فضایی مناسب برای آزاداندیشی مبتنی بر تقوا باشد. در پایان قسمتی از جملات
گهربار مقام معظم رهبری بعد از استعفای آقای مشایی از معاون اولی که در
جمع قاریان قرآن بیان نموده اند را می آورم:
«من میبینم تو همین قضایاى سه چهار روز اخیر باز بعضىها هى میخواهند
اختلافها و شکافها را بیشتر کنند؛ نه، نباید اختلاف به وجود بیاید؛ همه با
هم برادرند، همه با هم همکارى باید بکنند؛ همه باید براى ساختن کشور به
یکدیگر کمک بکنند. به کسى نباید بیهوده تهمت زد؛ کسى را نباید به خاطر یک
امر، از همهى آن چیزهائى که صلاحیت محسوب میشود، انسان او را نفى بکند.
با انصاف باید بود؛ با انصاف باید عمل کرد؛ با انصاف باید حرف زد. خداى
متعال در مورد دشمنان میگوید: «و لا یجرمنّکم شنآن قوم على الّا تعدلوا
اعدلوا هو اقرب للتّقوى»؛ اگر با کسى دشمنید، این دشمنى موجب نشود که نسبت
به او بىانصافى کنید، بىعدالتى کنید؛ حتّى نسبت به دشمن؛ حالا آن که
دشمن هم نیست. بىعدالتىها را همه کنار بگذارند؛ بىانصافىها را همه
کنار بگذارند؛ همه در زیر پرچم نظام اسلامى و جمهورى اسلامى جمع بشوند؛
اصولى وجود دارد، به آن اصول همه پابندى خودشان را اعلام بکنند. در کنار
هم باشند، اختلاف سلیقه هم باشد. چه اشکال دارد؟ همیشه اختلاف سلیقه بوده.
در دورانهاى مختلف هر جائى که این اختلاف سلیقه ها و اختلاف برداشتها با
هواى نفس انسان مخلوط شد، کار خراب میشود. هواى نفس را باید خیلى ملاحظه
کرد. به خودمان در فریب خوردن از هواى نفس سوءظن داشته باشیم. نگاه کنیم
ببینیم کجا نفس است و هوىهاى نفسانى ماست؛ کجا نه، واقعاً احساس تکلیف
است؛ و در احساس تکلیف هم دقت بکنیم که قدم از دایرهى تکلیف آنطرفتر
نباید گذاشت؛ زیادهروى نباید کرد. آن وقت لطف خدا با ماست. همچنانى که تا
امروز به فضل الهى، به حول و قوهى الهى، لطف الهى با ملت ایران بوده است؛
بعد از این هم انشاءاللَّه خواهد بود» خرداد ۸۸
پیرو سوالاتی و اشکالاتی که از حجت الاسلام روانبخش کردیم و ایشان هرگز
پاسخ ندادند لازم می دانم این سوالات و اشکالات را ادامه دهیم.
شاید بپرسید نقد افکار آقای روانبخش چه ضرورتی دارد و مگر نه ایشان به
عنوان یک شخصیت سیاسی مهم و تاثیر گذار مطرح نمی باشند پس چرا ما باید وقت
بگذاریم و افکار ایشان را بررسی کنیم و نقد نماییم.
برای روشن شدن این موضوع من به یک نمونه ی تاریخی از اهمیت نفوذ برخی افراد در بیت علمای بزرگ اشاره می نمایم.
آخوند خراسانی در زمان خودشان بزرگترین مرجع شیعیان هستند و در مشروطیت
نقش بسیار مهم و کلیدی دارند. پسر ایشان که نفوذ زیادی در بیت آخوند
خراسانی داشتند جذب لژهای فراماسونری می شوند و طی یک برنامه ی منظم
اخباری را که از ایران به نجف می رسید را کانالیزه کرده و به دست آخوند
خراسانی می دادند. در همین زمان شیخ فضل الله نوری محاکمه شده و در تهران
با بی احترامی فراوان به دار آویخته و جسدشان سه روز مقابل دستشویی ها
انداخته می شود. اما متاسفانه آخوند خراسانی عکس العمل مهمی ندارند و اگر
حمایت ایشان وجود می داشت هرگز جرات نمی کردند مجتهد بزرگ و نماینده ی آیت
الله شیرازی بزرگ (صاحب فتوای تحریم تنباکو) را محاکمه کنند و در ملاء عام
اعدام نمایند. البته بعد از این جریان آخوند خراسانی به فسادی که در
بیتشان به وجود آمده بود پی می برند و نجف را ترک می نمایند و در راه
ایران به شهادت می رسند.
اما سوالات ما از حجت الاسلام روانبخش:
آقای روانبخش مدعی هستند که آقای احمدی نژاد فراماسون است و به جای اینکه
مدرکی ارائه دهند مبنی بر عضویت ایشان در لژهای فراماسونری تلاش کرده اند
این مطلب را القا کنند که فراماسون ها افکار اومانیستی دارند و آقای مشایی
هم افکار اومانیستی دارد پس آقای مشایی فراماسون است و احمدی نژاد هم
فراماسون است.
a. اولاً مگر نه اینکه از بزرگترین اصول و اهداف فراماسون ها حفظ
اسرائیل است، پس چرا آقای احمدی نژاد مرتب بر علیه اسرائیل صحبت می کند.
حتی آقای مشایی هیچ گاه از دولت اسرائیل حمایت نکرده است و حتی جملات
روشنی بر علیه اسرائیل دارد.
b. ثانیاً اومانیسم روح تمدن امروز است و نه یک طیف فکری خاصّ. من از
شما می خواهم راجع به تمدن غرب بیشتر تحقیق کنید. مسئله ی اومانیسم چیزی
است که بر تمام فلسفه های غرب سایه انداخته و بشر را محور حق قرار داده
است. یعنی همیشه در فلسفه های غرب این که بشر تکلیف همه چیز را روشن می
کند یک فرض غیرقابل انکار است. البته تاثیر این حرف فیلسوفان در جای جای
تمدن امروز مشهود است ولی هیچ گاه نبوده که اومانیستها مثلا یک گروه فکری
بوده باشند و برای خود طرفدار جمع کنند. اومانیسم روح تمدن غرب است که در
جای جای این تمدن جاری است. من در اینجا بیشتر از این نمی توانم بگویم که
مسئله اومانیسم بنیان مدیریت و قانون گذاری در دنیای امروز است و نه یک
گروه و حزب. این که بشر امروز بر مبنای صلاحدید خود قانون می نویسد و نام
آن را حقوق بشر می نامد و بر مبنای تشخیص خود حقوق انسانها را تنظیم می
کند این یعنی اومانیسم و نه اینکه کسی بگوید انسان مهم است که در روایات
پر است از این مضامین که ای انسان همه ی عالم برای تو خلق شده و تو برای
خدا. این مطالب ربطی به اومانیسم ندارد. اومانیسم روح فلسفه و تمدن غرب
است.
c. مقابله با اومانیسم هم راه و روش خود را دارد و با سیاسی کاری و حزب و گروه و جبهه راه انداختن نمی توان با اومانیسم مبارزه نمود.
d. ما حتی فلسفه های غرب که در واقع منشا اومانیسم هستند را در
دانشگاهها تدریس می کنیم و متخصصین دکارت شناسی داریم و به آنها نیز
افتخار می کنیم. چه موقع شده که ما علیه فیلسوفان جو ساخته باشیم و آنها
را منحرف دانسته باشیم. مگر نه این است که ما مخالفان فلسفه را محکوم می
کنیم و می گوییم در فلسفه دشمنی وجود ندارد؟
e. مقابله با فلسفه باید در عالم فلسفه و تفکر اتفاق بیفتد و نه در
عالم سیاست. همانطور که برای مبارزه با مذاهب انحرافی نمی توان از روش
سیاسی و نظامی استفاده کرد.
f. شما نمی دانید بین تفکر و کلام تفاوتهای زیادی وجود دارد؟ ما با
متفکرین غربی مخالفت نمی کنیم ولی جلوی مذاهب مبنی بر تفکرات غربی را می
گیریم. مثل مذهب اصالت تاریخ و یا علم (سیانتیسم) که مروج آن در غرب پوپر
بود و مقام معظم رهبری هم صلاح نمی دانستند که افکار پوپر در ایران منتشر
شود و حتی در سخنرانی مشهورشان با جوانان همدان فرمودند: افکار پوپر منسوخ
شده است.
g. مبارزه ی آیت الله مصباح با افکار دکتر سروش از آن جهت بود که سروش
مدافع نظرات پوپر بود و حتی علمای ما برای مقابله با افکار پوپر، کلام
جدید را تاسیس نمودند که موفقیت های چشمگیری نیز داشتند ولی هر گز ما با
فلسفه ها مقابله نکردیم و نباید هم مقابله می کردیم.
h. آقای روانبخش در مورد اومانیسم بودن آقای مشایی چنین استدلال می کند:
مشایی در باره انسان تا این اندازه غلو می کند که می گوید” انسان بزرگتر
از جهان است هیچ نقطهای از عالم نیست که به انسان مربوط نباشد هیچ نقطه
از عالم نیست که در آن منظوری از انسان وجود نداشته باشد امروز ما جزء
کوچکی از جهان هستیم. ” (سایت شخصی مشایی۳۰ مرداد ۸۷) جالب است که وی از
یک طرف انسان را از همه جهان بزرگتر می داند و از سوی دیگر در جمله بعدی
انسان را جزء کوچکی از جهان! و سپس باز در ادامه می گوید: “انسان متعلق به
همه عالم است و همه عالم متعلق به انسان است”
i. من نمی دانم آقای روانبخش چگونه از این جمله پی برده اند که آقای
مشایی اومانیستی است و انسان را محور تکلیف و وضع قانون می داند. قطعاً
آقای روانبخش اطلاعات درستی از معنای اومانیسم ندارد و و ای کاش قبل از
اینکه دیگران را متهم به فراماسون بودن و اومانیسم بودن می کرد از متخصصین
این حوزه معنای دقیق آنها را می پرسید و بدون دلیل شخصیت دیگران را تخریب
نمی نمود.
j. خداوند در قرآن می فرماید (« ولاتقفُ ما لیس لک به علمُ انّ السّمع
و البَصرَ والفؤاد کلّ اولئک کان عنهُ مسئولاً»[۱] چیزی را که به آن علم و
آگاهی نداری دنبال مکن زیرا گوش و چشم و دل، همه در پیشگاه خدای متعال
مورد سوال خواهد گرفت. )
k. در پایان به این نکته دوباره متذکر می شوم که فراماسون بودن مشروط
به عضویت رسمی در لژهای فراماسونی است و اگر بنا باشد هر کسی که مثلا
اومانیستی است، فراماسون هم باشد نیمی از انسانهای کره زمین فراماسون
محسوب می شوند. فراماسونری تشکیلات مخفیانه و سری است و نه تفکر. تهمت
فراماسون بودن هم تهمت بسیار بزرگی است که مدعیان باید پاسخ روشنی به آن
بدهند.
ج) ضرورت تقوا در رسانه
فإذا التَبَسَتِ الاُمورُ علَیکُم کَقِطَعِ اللَّیلِ المُظلِمِ فعلَیکُم بالقرآنِ
پس، هرگاه کارها همچون پاره هاى شب تار بر شما مشتبه و مبهم گشت، به قرآن روى آورید. (میزان الحکمة ج۹ ص۳۱۱ ح۱۶۵۷۳)
مسئله ی عدالت یکی از مهمترین اصول دین اسلام است که جزو مهمترین اهداف
اسلام معرفی شده است و مهمترین ویژگی دوران حاکمیت امام زمان به حساب می
آید. حضرت علی علیه السلام نیز عدالت را مهمترین هدف حکومت خویش معرفی
کردند و در طول حاکمیت کوتاهشان، بیشتر از همه، بر سر عدالت ایستادگی
کردند و حتی جانشان را برای این هدف مقدس فدا کردند. یکی از زیرشاخه های
عدالت این است که شخصیت های حاکم و صاحب نفوذ در جامعه باید عادل باشند.
در علم فقه مسئله ی عدالت یکی از مسائل جدی به شمار می رود و شرط عدالت
در بسیاری از مسائل فقهی ضروری می باشد. از این موارد می توان عدالت امام
جماعت را مثال زد. این عدالت به معنای عدم فسق است. یعنی امام جماعت نباید
فاسق باشد. فاسق یعنی کسی که بی تقوا است و گناه و معصیت انجام می دهد.
خداوند در واقع با وضع چنین حکمی بنا داشته که فرهنگی بر جامعه ی مسلمین
حاکم شود تا جامعه به دست فاسقان نیفتد و تقوا به صورت یک ضرورت در جامعه
باقی بماند.
در مورد قاضی هم عدالت شرط شده است. در مورد ولایت فقیه هم عدالت شرط است.
اما مسئله ای را که قصد دارم مطرح کنم این است که در خبرگزاری ها هم عدالت
شرط است. اگر در موارد قبلی قرآن کریم صریحاً حکمی صادر نکرده است در این
مورد آیه ای صریح داریم (یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِن جَاءکُمْ
فَاسِقٌ بِنَبَأٍ فَتَبَیَّنُوا) یعنی ای اهل ایمان در صورتی که فاسقی
برایتان خبری آورد، اعتنا نکنید و خودتان تفحص نمایید. (آیه ۶ سوره حجرات)
در عمق این آیه دو نکته نهفته است:
۱- در جامعه اسلامی نباید فاسقان خبر رسان باشند.
۲- مؤمنین نباید تحت تاثیر خبرگزارهای فاسق باشند.
نتیجه ی حکم اول این است که مسئولین، لازم است رصد کنند و خبرگزاری هایی که رعایت تقوا را نمی کنند حذف نمایند.
نتیجه ی نکته ی دوم این است که مؤمنین همانطور که حساس هستند پشت سر
امام جماعتی نماز بخوانند که عادل باشد، همانطور هم باید تحقیق کنند که
کدام خبرگزاری به دست انسانهای با تقوا و عادل است و کدام خبرگزاری ها به
دست انسانهای فاسقان می باشد.
به خصوص اینکه امروزه خبرگزاری ها، بزرگترین تاثیر را در جوامع بشری
دارند و بسیاری از حوادث دنیا و کشورمان ریشه در فعالیت رسانه ای دارد.
اهل رسانه می دانند که یک خبر را می شود به چندین نحو ارائه کرد و
تشخیص این که مثلاً فلان خبرگزاری حقیقت را می گوید یا آن را تحریف می
کند، کار بسیار مشکلی است و گاهی فقط اهل رسانه می توانند شیطنت یک
خبرنگار را متوجه شوند. لذا قبل از اینکه مشترک فلان روزنامه شویم و یا
اخبار را در فلان سایت خبری دنبال کنیم لازم است مدیران این رسانه ها را
بشناسیم و پیرامون آنها تحقیق کنیم و در طول استفاده، حساس باشیم و در
صورت برخورد با یک خبر دورغ یا شیطنت آمیز به اساس خبرهای منتشر شده مشکوک
شویم. و حتی در صورتی که قدرت تشخیص نداریم سعی کنیم از مؤمنین اهل تقوا و
متخصص مسائل رسانه بپرسیم.
در شرایط امروز هم که رسانه ها، دولت را مورد هدف قرار داده اند و
واقعا تشخیص مطالبشان به شدت مشکل و پیچیده می باشد و فقط متخصصان رسانه
قدرت تشخیص این را دارند لازم است به کارنامه ی صاحبان و مدیران رسانه ها
توجه نماییم و عدالت آن ها را ارزیابی کنیم و به افراد غیر عادل اعتماد
نکنیم.
خبرگزاریهایی که در حوادث بعد از انتخابات ۸۸، مرتب شبهه می انداختند
که در انتخابات تقلب شده است و دروغ به این بزرگی را مرتب تکرار می کردند،
به نظر من صلاحیت خبر رسانی را ندارند.
خبرگزاری هایی که آقای احمدی نژاد را منحرف و فراماسون و انجمن حجتیه
ای و بهایی معرفی می کنند قطعاً صلاحیت خبر رسانی را ندارند. این حکم قطعی
دین اسلام است که ما حق تخریب شخصیت دیگران را نداریم و این همه تهمت های
اثبات نشده و متناقض قطعاً دور از تقوا است.
در پایان لازم می دانم نمونه ی واضحی را برایتان ذکر نمایم. یکی از
سایتهای خبری در سال گذشته خبری با این عنوان منتشر کرد: «مشائی: احمدی
نژاد گفت یک سال دیگر کافر می شوم»
هر کسی با دیدن این تیتر تعجب خواهد کرد و نسبت به آقای مشایی بدبین
خواهد شد. این خبر هنوز هم بر روی خیلی از سایتهای خبری وجود دارد که
البته اصل و ریشه ی تمام این ها یکی از سایتهای خبری منصوب به یکی از
نمایندگان مجلس بود. ایشان الان نیز از فعالان گروه ۷+۸ و جبهه پایداری می
باشد.
اصل خبر این بود که آقای مشایی فرموده بودند بعید نیست که تا سال آینده به آقای احمدی نژاد تهمت کفر هم بزنند.
شما خودتان قضاوت کنید که آیا ما می توانیم به وسیله ی قرآن از فتنه ها عبور نماییم یا نه.
قال رسول الله (ص) : اذا التبست علیکم الفتن کقطع الیل المظلم فعلیکم
بالقرآن) هر گاه فتنه ها مانند پاره های شب تاریک به شما روی آورد پس بر
شما باد تمسک به قرآن. (اصول کافی)
حضرت امیر المومنین (علیه السلام) فرمودند: هرکس که به وقت یاری رهبرش در خواب باشد زیر لگد دشمنانش بیدار می شود.
http://www.basiratsara.com/%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%86%DB%8C-%D8%AD%D8%AC%D8%AA-%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D9%81/